کوچهی تاریکی بود؛ من در دستِ تو روشن شدم.
وقتی میخندد گونههایش به سمت بالا جمع میشود و چنان وسوسهی بوسه به جان آدم میریزد که سالک هم باشی دامن از دست خواهی داد.کاش سرِ تمام کوچهپس کوچههای این شهر چراغقرمزهای سه زمانه بکارند تا اگر زمانی یک نفر درست پشت چراغ قرمز دلش غنج رفت برای بوسیدن گونههایی که موقع خندیدن برجسته میشوند؛ وقت کافی داشته باشد.