این سلاخ‌خانه‌ نویسنده پوست می‌کند.

 

اسم کلاس داستان‌نویسی که می‌آید. ناخوداگاه یاد آن صحنه از ویدئو کلیپِ دیوار اثر پینک‌فلوید می‌افتم که شاگردان مدرسه از یک طرف وارد چرخ‌گوشت می‌شوند و محصولی پالایش شده از آن طرف خارج می‌شود.هنوز متحیرم محصولاتِ حاصل از کلاس‌های داستان‌نویسی مخصوصا آن‌هایش که به عنوان مشق شب هم باشند؛ قرار است کجای این ادبیات را بگیرد؟ مگر همینگوی و فاکنر و جویس کلاس داستان نویسی رفته‌ بودند؟ چگونه یک نفر جرات می‌کند بعد از چاپ دومین رمانش برود کلاس  داستان‌نویسی برگزار کند؟ ( و چه استعدادها که در این به اصطلاح کارگاه‌های داستان‌نویسی کشته خواهد شد...) اصلا مهم‌تر این‌که مگر چاپ دو اثر از یک نفر ملاک نویسندگی او است ؟ اصولا یک نویسنده دارای چه ویژگی‌هایی‌ست که او را از دیگران متمایز می‌کند؟ آیا تنها چاپ کتاب کافی‌ست تا کسی خود را نویسنده بداند؟ اگر تنها می‌خواهید اسمی از یک نویسنده را یدک بکشید – لااقل در فضای ادبی ایران- کارتان خیلی ساده‌تر از این‌هاست.تنها صرف چاپ کتاب (حتی اگر بابتش پول گزافی به ناشر داده باشید) و مقداری دوست و آشنا در محافل ژورنالیستی و وبلاگی و ادبی کافی‌ست تا از شما ـ فارغ از سبک نوشته ومحتوای کتابتان ـ  نویسنده‌ی نسبتا معروف و پرفروشی بسازد.

 

دیوید لاج در یکی از مقاله‌‌های اخیرش حرف‌های جالبی می زند که به گمانم هیچ‌جای دنیا که جواب ندهد درست‌کم در چرخه‌ی ادبیات ایران صحت آن بارها و بارها به تائید رسیده باشد: او می‌گوید برای نویسندگی باید هنرمند بود به عبارتی تنها یک هنرمند می‌تواند اثری ارزشمند خلق کند در حالی که انتشارِ همان اثر تنها از عهده‌ی یک کاسب‌کار و شیاد برمی‌آید. و این‌ها همه در حالی رخ می‌دهد که نه یک شیاد و کاسب‌کار می‌تواند خالقِ اثری هنری باشد و نه یک هنرمند هیچ‌گاه می‌تواند برای چاپ اثرش کاسب‌کاری کند. ( البته این بدان معنا نیست که در پس هر کتاب چاپ شده‌ای به‌جای یک هنرمند یک کاسب‌کار خوابیده و یا بالعکس.فراموش نکنیم همیشه در همه‌چیز و همه‌جا استثناهایی هم وجود دارند).

 

حالا وقتی با این‌که هنوز نویسندگان صفحاتِ ادبی روزنامه‌ها و مجلات ما فرق نقدِ ادبی با یادداشت ادبی را به درستی یاد نگرفته‌اند ،جرات می‌کنند به عنوان منتقد ادبی درباره ی هر اثری دُرفشانی کنند؛نمی‌توان توقع داشت یک نویسنده  عادلانه به حقش برسد .جالب‌تر آن‌که تا به حال هرچه از این به اصطلاح نقدها خوانده‌ام از دو حالت خارج نبود یا اثر را درحد شاهکار ستوده‌اند و یا اثر و صاحب اثر را با خاک یکسان کرده اند. (بماند در میان وبلاگنویسانِ طیف مثلا روشن‌فکر هم این اپدیمیِ " یا خیلی خوب یا خیلی بد" مرسوم شده است. یا یک فیلم و کتاب و شخص را این‌قدر بالا می برند تا خودش آن بالاها یک‌جایی بترکد( یه یاد بیاورید ماجرای فیلم سنتوری یا آخرین کتاب مارکز) و یا آن‌چنان شمشیرها را از رو می بندند که هیچ راه دفاعی نمی‌گذارند...

 

برای تبدیل شدن به یک نویسنده‌ی خوب باید قبل از هر چیز درونتان را بکاوید تا شاید بتوانید به آن خودِ نویسنده برسید.( و چه بسیار کسانی که سال‌ها گشتند و نرسیدند...). شخصا قبل‌تر معتقد بودم برای خوب نویسنده شدن باید خیلی خواندحالا اما بعد از گذشت چند سال دیگر مطمئن شدم برای نویسنده شدن باید فقط و فقط خوب نگاه کرد.خوب فکر کرد و زیاد نوشت.

 

آخر کلام این‌که برای نویسنده‌‌ شدن هیچ‌وقت عجله نکنید.

در جستجوی نمایشگاه از دست رفته !

 

این که می‌خواهید به نمایشگاه کتاب بروید را به‌کل از سرتان بیرون‌کنید؛

فکر کنید برای یک‌بار در عمرتان هم که شده، دارید به نماز جمعه می‌روید!

این‌طوری نه‌تنها اعصاب‌تان از چیزی خورد نمی‌شود، که کلی هم از دیدن آن‌همه کتاب ذوق می‌کنید!!

......

 

بی‌ربط:

افتضاحی به نام بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب

ابتذال بدون درد و خونریزی و یا خوابگرد هم در کوزه می‌افتد؟

 

سه سال پیش که نوشته‌ی خوابگرد را درباره ابتذال در وبلاگستان ‌خواندم فکرش را هم نمی‌کردم بعدها خود او به نوعی ناخواسته درگیرِ ابتذالی (یا انحرافی) منحصر به خودش خواهد شد که او را و سپس دوستان نزدیکش را در خود فرو ببرد..

ادامه نوشته

گذری بر سورئالیسم،مینیمالیسم و رئالیسم جادویی در هنر،ادبیات و سینما

 

       به دلیل اماده نبودن سالن و عدم هماهنگی مسئولین متاسفانه کنفرانس لغو گردید

 

               گذری بر سورئالیسم، مینیمالیسم و رئالیسم جادویی در هنر، ادبیات و سینما

دوستان مشهدی برای اطلاعات بیشتر می‌توانند تماس بگیرند.

     به دلیل اماده نبودن سالن و عدم هماهنگی مسئولین متاسفانه کنفرانس لغو گردید