تو که شاعری بگو عشق چیه؟

اگر سی سال پیش پرسیده بودی

از هر آستینم برایت

چند تعریف آماده و کامل

که مو لای درزش نرود

بیرون می‌کشیدم


در این سن و سال اما

فقط می‌توانم دستت را

که هنوز بوی سیب می‌دهد بگیرم

و بازگردانمت به صبح آفرینش


از پروردگار بخواهم

به جای خاک و گِل

و دنده ی گمشده‌ی من

این‌بار قلم‌مو به دست بگیرد

و تو را به شکل آب بکشد

رها از زندان پوست

و داربست استخوان‌هایت

و مرا

به شکل یک ماهی خونگرم

که بی‌تو بودنش مصادف

با هلاکت بی برو برگرد.


خنده در برف - عباس صفاری - انتشارات مروارید

یک قفس درد

درون سینه‌ام،

تصویرِ خندانت را

بی‌رحمانه

به آتش کشیدند.

 

آن طرف‌تر

سمتِ چپِ سینه‌ام

کمی‌ بالاتر،

انقلابی برپاست.

 

وای

آتشِ دلت؛

‌سوزاند

تمام خاطراتم را.


اشک‌ها حتی نمی‌بارند؛

نکند چشم‌هایم نیز

پیشِ دلت

جا مانده باشد؟!

88/10/10

مرداد است دیگر؛ باید عاشقت شد...

روزگارِ مدیدی بود

به زنی محتاج بودم

تا غمگینم کند.

و امروز:

    سلام

            بیا

                تا

                با هم

     یک دلِ سیر

گریه کنیم.

رومئو پرنده است و ژولیت سنگ.

Said Hamlet to Ophelia,

I'll draw a sketch of thee,

What kind of pencil shall I use?

2B or not 2B?

 

Spike Milligan

 

تنها سکوت می‌ماند.

صدای آدم‌ها

صدای کاغذها

صدای قلم ها

صدای داستان‌ها

صدای سیگارها

صدای فنجان‌ها

صدای تلخِ نسکافه

 

من اما بی‌صدا.

Sweet November

(حلقه حلقه در هم فرو رفته،

موهای سیاهت؛

و لحظه‌ها در لبانمان.

پیچ‌و تابِ تنت نگاهم را گرسنه می‌کند

تشنه می‌کند، بی‌تاب!

در انبوه موها، تکه‌ای از لبِ اسمارتیزی؛

ـ تو کجایش را می‌خواستی؟

ـ من گوشواره صورتی را.

اولین دایره‌ای که بلعیدم، لاله‌‌‌ی گوشت بود.

تو، غنچه قرمزی‌ِ لب را.

 

باد هم تکان نمی‌خورد، زمان ایستاده بود:

ما، ما شده بودیم! )

 

Inland Empire

 

حذف شد

Stranger than Fiction

 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین‌جاست بخند

دست‌خطی که ترا عاشق کرد

شوخی کاغذىِ ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

کلِ دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به‌خدا مثل تو تنهاست بخند

 

لینک

Kissing Jessica Stein

 

آن سوی ديوار، پيچش دو تن است و دلدادگی دو روح

و ناله‌های خفه‌‌ای که آسمانی‌ترين است برايشان.

و اين سو، دخترکی در کنج که پناهش تنها،

دو دستِ کوچکِ به گوش چسبيده است

تا خاموش شود آن ناله‌های روح تراش

تا خشک شوند آن  دو چشم معصوم

که آرام بخوابد تا صبحدم ِ فردا ...

 

پ.ن: از آرشیو سورئالیستِ مرحوم.

 

The Postman always rings twice

نمی‌دانم

چند شهر

چند آبادی

و چند نمی‌دانم از من دوری.

 

پس چشم‌هایم را در نامه‌ای می‌گذارم

و به سویت پست می‌کنم،

شاید ببینمت.

 

؟Combien Tu M'Aimes

 

Combien Tu M'Aimes? 

 

To lose thee-sweeter than to gain

All other hearts I knew.

 

از دست دادنت شیرین‌تر  است

از  ربودنِ همه دل‌هایی که می‌شناختم.

امیلی دیکنسون

 

And now Paradise

تنها هنگامی که خاطر تو را می‌بوسم

درمی‌یابم دیرگاهیست که مرده‌ام

چرا که لبان خود را از پریشانی خاطره‌ی تو

سردتر می‌یابم.

احمد شاملو