همهچیز از یک پنجشنبه ساعت 8 شب شروع شد.
با آن همه نياز که من داشتم به تو
پرهيز عاشقانه من ناگزير بود
من بارها به سوي تو باز آمدم ولي
هر بار دير بود...
هوشنگ ابتهاج
چراغها خاموش است و تنها نور فلاشرها و رقصِ نورهای سبز و قرمز هستند که همهجا را در مینوردند.زدبازیبا آخرین ولوم میخواند و همه توی هم میلولند.بیتفاوت میرقصم .توی تاریکی حتی دقت نمیکنم که دارم با چه کسی می رقصم.فقط بوی الکل نفسش را حس میکنم.پارتنرم کم نمیگذارد چسبیده به من و پا به پا بالا و پایین میرود و به بدنش پیچ تاب میدهد.دقت که میکنم کنارم خانم سین با آقای دوست پسر دارند میرقصند.خانم سین توی انعکاس نورها میخندد. میآید خودش را بین من و دختری که با من میرقصد جا میدهد و شروع به رقصیدن با من میکند.لبانش را روی گوشم میچسباند و (در حالی که به آقای دوستپسر که روی مبل ولو شده و ما را تماشا میکند،اشاره دارد)میگوید:"هزار بارگفتم موقع رقصیدن و مستی و تاریکی سیگار نکش ببین دستم رو چه کار کرد صادق..." اصلا توجه نمیکنم.خانم سین میچسبد به من و شروع میکند به چیکتوچیک رقصیدن.خودم را عقب میکشم.نامردی نمیکند دوباره خودش را جلو میکشد. توی گوشش میگویم:"برو عقبتر درست نیست".میخندد:" از تو محرمتر کی؟" (دفعه قبل هم که مست کرده بود حرفهای بوداری میزد).خانم سین دست میکشد روی صورتم: "تو حالت خوبه ؟چته پسر؟ "جوابی ندارم بدهم. آقای دوستپسر میآید. خانم سین رو هل میدهم توی بغلش.آهنگ بعدی شروع میشود..دوستِ خانم سین سروکلهاش پیدا میشود.سین در گوشم میگوید آماده با تو برقصد.برو. میگویم نه. خانم سین میگوید: تو خیلی خووبی..... از کوره در میروم. بلند میشوم میروم طبقه بالا و مینشینم پای تلویزیون. فوتبال جام باشگاههاست. وانمود میکنم که تمام حواسم به مسابقه است.
خانم سین آقای دوستپسر را فرستاده بالا. میگویم برو پایین من امروز خوب نیستم.ولم کن.میخندد که نکنه پریودی؟ میگویم هم من پریودم هم تو مست. برو تا دعوایمان نشده.غرغرکنان میرود. پشتبندش خانم سین میآید.کنترل را برمیدارد و صدای فوتبال را خفه میکند.سرِ دلم باز میشود و ماجرا را برایش تعریف میکنم.با چشمهای گرد نگاهم میکند....دقیقه نود و چهارم مدافعِ لیورپول به خودشان گل میزند.مسابقه تمام میشود.
.....