عمرا زیرِ بار می‌رفتم.اصلا کارِ من نبود.روحم هم از ماجرا خبر نداشت؛اما چهار نفری که ریختند سرم، در فاصله‌ی میانِ یکی از همان لگد‌هایی که بینِ دوپایم فرود می‌آمد، با صدایی که به‌ زور از گلویم خارج می‌شد فریاد زدم:" نزنید نامردها نزنید.غلط کردم.همه‌چیز را می‌گویم."