١- اولین دوست‌دخترم یک دختر آمریکایی بود و دومی یک دختر نیمه آلمانی که دخترِ سفیرِ .... بود.(این‌که این دوتا چطور سر از مشهد درآورده بودند دیگر جزء اطلاعاتِ طبقه بندی شده است).

 

٢- ١٦١ نامه‌ی‌ عاشقانه به همراهِ  ٢٧ عکس از یکی از مشهورترین وبلاگ‌‌نویسان مذکرِ این وبلاگستان در اختیار دارم که همگی در وصف عشقش به من است (البته تا زمانی که فکر می‌کرد من دخترم..).

البته ایشون حالا که سری توی سرها درآورده و ادعایش می‌شود شاید ذهنش به این قضیه قد ندهد اما خوب گفتم که یادش بیافتد !!

 

٣- بیشترین گه‌خوردنِ زندگی‌ام مربوط می‌شود به ماه رمضان پنج سال پیش وقتی به همراهِ همان دختره‌ی آمریکایی توسط یک مامور لباس شخصی دستگیر شدیم و دختره‌ی آمریکایی با کیف توی سرِ مامور کوبید و مقادیرِ نامتنابهی گه‌ش را ما خوردیم تا کار به شلاق و منکرات نکشد( بماند که نزدیک بود شرافتمان هم پای این قضیه لکه‌دار شود).

 

٤- رازِ علاقه‌مندی‌ام به رشته‌ی زبان برمی‌گردد به حدود سیزده سال پیش که یک دیکشنری آکسفورد جیبی (ویرایش ١٩٩٢) را از کمد گمشده‌های کلاس‌زبان بلند کردم.هنوز که هنوزه با وجود قورمه‌قورمه شدنش حتی بیشتر از دیکشنری‌‌های چند ده‌هزارتومانی‌ام دوستش دارم.

 

٥- بر خلافِ اسم سورئالیست و نوشته‌های ناتورالیستیِ این وبلاگ؛شخصا آدم سرزنده ،شوخ و به شدت واقع‌گرایی هستم.همچنین تا سر حدِ مرگ از ملخ می‌ترسم.

 

 

به برانداختنِ پرده و افشای رازهای نهان‌ دعوتشان می‌کنم:

واژه نوشت - شیوا مقانلو -  رضا ناظم- خوابگرد- فصل گستاخی