و از عوارض دوست داشتن…
اولینبار«دوربُری» به معنی بریدن نقطهچینهای توی کاردستی بود که با چسباندن تکهکاغذهای «دوربُری» شده،
قایق و خرگوش میساختیم. مدرسه که رفتیم، همان سال اول یا دوم دبستان، خانمِ
معلم از ما خواست هر حرفی از الفبای فارسی را که درس میدهد برویم توی روزنامهها
پیدا کنیم و «دوربُری»اش کنیم و بعد با کنارِ هم گذاشتنِ این حروفِ «دوربُری» شده
کلمات جدید بسازیم.
مدتها گذشت تا معنی جدید از «دوربُری» را یاد بگیریم؛ همان ماههای اولِ عالم نوجوانی که معلم پرورشی در مغز ما گنجانده بود دههی فجر چیزِ خیلی خیلی مهمیست، با شوق «انقلاب ما انفجارنور بود» را وسطِ عکسهای رادیوگرافی مادربزرگ با دقت «دوربُری» میکردیم و با اسپریهای مشکی دور تا دور حیاط مدرسه روی دیوارها ثبت میکردیم.
خیلی خیلی سال بعدترش؛ وقتی اولین بار حالیمان شد مینا دخترِ همسایه «جنس مخالف» است، «دوربُری» معنای دیگری هم یافت. اینکه یک روز ممکن است یک نفر را دوست داشته باشی و بعدترش، یک روز، یک ماه، شاید هم یک سال بعد او نباشد. پس توی دلمان اسمش را، قیافهاش را؛ تُن صدایش را و حتی خاطراتش را «دوربُری» میکردیم و بعد نوبت یک آدمِ جدید و آدمِ جدیدتر و...
و اینگونه تو اولین گام را در جادهای با نامِ اندوهِ دوست داشتن گذاشتهای...
مدتها گذشت تا معنی جدید از «دوربُری» را یاد بگیریم؛ همان ماههای اولِ عالم نوجوانی که معلم پرورشی در مغز ما گنجانده بود دههی فجر چیزِ خیلی خیلی مهمیست، با شوق «انقلاب ما انفجارنور بود» را وسطِ عکسهای رادیوگرافی مادربزرگ با دقت «دوربُری» میکردیم و با اسپریهای مشکی دور تا دور حیاط مدرسه روی دیوارها ثبت میکردیم.
خیلی خیلی سال بعدترش؛ وقتی اولین بار حالیمان شد مینا دخترِ همسایه «جنس مخالف» است، «دوربُری» معنای دیگری هم یافت. اینکه یک روز ممکن است یک نفر را دوست داشته باشی و بعدترش، یک روز، یک ماه، شاید هم یک سال بعد او نباشد. پس توی دلمان اسمش را، قیافهاش را؛ تُن صدایش را و حتی خاطراتش را «دوربُری» میکردیم و بعد نوبت یک آدمِ جدید و آدمِ جدیدتر و...
... اما درست همان زمان که احساس کردی دنیا را فتح کردهای و تمامِ معانیِ «دوربُری» را خوبِ
خوب یاد گرفتهایم، ناگهان موقع «دوربُری» یکی ازهمین آدمها که اتفاقا خیلی ساده
وارد زندگیات شده است، احساس میکنی قیچیِ فراموشی نمیبُرد: زمین و هوا میروی،تب میکنی، هذیان میگویی، گذشتِ زمان را به یاری میگیری... ولی نه نمیشود! نمیبُرد! آن وقت است که تازه یاد میگیری «دوربُری» معنای مهمتری هم دارد؛ که بعضی اوقات «دوربُری» کردن نتیجه عکس میدهد...
حالا دیگر دیر شده است. تو ماندهای و یک جایِ خالیِ بزرگِ «دوربُری» شده توی قلب و ذهنت که با هیچچیز از بین نمیرود.
حالا دیگر دیر شده است. تو ماندهای و یک جایِ خالیِ بزرگِ «دوربُری» شده توی قلب و ذهنت که با هیچچیز از بین نمیرود.
و اینگونه تو اولین گام را در جادهای با نامِ اندوهِ دوست داشتن گذاشتهای...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۰۹ ساعت 23:49 توسط سورئالیست