و باد ما را خواهد برد ۳
دنیا هرگز کوچک نمیشود
ما کوچک شدهایم
آنقدر کوچک که دیگر
هیچ گمکردهای نداریم.
عباس صفاری-کبریت خیس
وقتهایی هست که مردد میمانی در حال و احوالِ خودت که چه؟ که کجا؟ که چطوری؟ و زندگی بدونِ ذرهای توجه به تو و خواستههایت به پیش میرود.کوچکها بزرگ میشود.بزرگها کوچک میشود. پسرها پدر میشود.پدرها به دخترانشان عشق میورزند و دخترها بزرگ میشوند.مادر میشوند. پسر میزایند.پسرها بزرگ میشوند. پدر میشوند و....
بیماریم سیساله شد
اما من هنوز پدر نشدهام تا به دخترم بگویم
خستهام عسلِ بابا
نسخهام را با سیگار بپیچ.
فریاد شیری- امضای تازه میخواهد این نام.
چرا چند شب پیش به خوابم آمدی؟ آنجا کجا بود؟ اروپای شرقی؟ هند؟ شاید هم چراغهای چشمکزنِ یکی از جندهخانههای آمستردام بود که خودنمایی میکرد. هرچه هست حالا دیگر مطمئنم که تو زندهای.اما نمیخواهی هیچکس بداند کجا و چگونه؟ پس مرا هم تنها بگذار.
دیگر دخترکِ خاطرههایم مرده است . خاطرهاش دفن شده است.خاطرهاش رفته همانجا که خاطرهی تو هست.آن دختر تنها استعارهای از وجود تو بود.تو که نباشی٬ پس استعارهای هم در کار نخواهد بود.
و من
در انتظاری گرم
تمام عطرهای عالم را به ریههایم هدیه میکنم
تا در بوسهای آرام
طعمشان به ریههای دیگر متصل شود.
دیگر شدهام پسرِ کوچولوی یک پریِ دریایی. پریِ مهربانی که هر شب پسر کوچولویش را با خودش میبرد تهِ دریا و برایش شازده کوچولو میخواند و صدایش چه عجیب در اعماقِ دریای دلِ پسر کوچولو میپیچد :
ما نسبت به کسانی که اهلیشان میکنیم مسئولیم. مسئولیم. مسئولیم. مسئولیم.....
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت میشوم
دوباره راه میافتم
دوباره
گم میشوم
کیکاوس یاکیده
دروغ چرا؟ من دوباره عاشق شدهام. عاشقِ همان پری دریاییِ پسر کوچولو.میخواهم این بار بهجای باد سوار بر امواج زندگی با پری دریایی به سفر بروم. به سفرهای دور. سفر به جزیرهی ناشناختهای به اسمِ زندگی.
و روی کیکِ تولد
یک آی با کلاه٬
که عنقریب به فوتِ بیرمقی
الف خواهد شد
و داستانی دیگر.
عباس صفاری-کبریت خیس
امشب بیست و چند سالگیام توی سرازیری افتاد.
مرتبط: