تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
پنجشنبه 1386/02/27
ما زنده کشانِ مرده پرستیم !

 

سوم راهنمایی بودم و بغل‌دستی‌ام برای زیر دستیِ امتحان دینیِ آن روز یکی از مجله‌های خواهر بزرگش را آورده بود. ورق زدم.هر چه اصرار کردم قرض ندادش.زنگِ آخر یواشکی مجله را از توی کیفش کش رفتم. با آن‌که در آن سن و سال خیلی از مطالبش برایم گنگ و نامفهوم بود اما سحر و جادویش مرا گرفت.

 

... و سال‌ها بعد رشته ادبیات انگلیسی  را با مهندسی عمران عوض کردم.به قول بابا به همین راحتی سرنوشتم را با چند خط نوشته عوض کرد. شاید اگر به این فلسفه‌ی لعنتی که اگر قرار است چیزی بشوی باید در مملکت خودت بشوی وگرنه هرجا که بروی همین هستی که هست پایبند نمی‌ماندم تا به حال...

 

باسی جان ادبیات بی‌رحم است،اگر نبود شاید تو هم حالا یک گوشه‌ای از این تهران بی‌در و پیکر نانِ معلمی‌‌ات را می‌خوری  و سرنوشت من هم همان مهندسی بود و...

 

نمی‌دانم تو ته دلت چه می‌گذرد؛ من اما دست سرنوشت را می‌بوسم.فقط کاش می‌فهمیدم سرنوشت تو را چه عوض کرد؟

 

عباس معروفی عزیز : 27 اردیبهشت تولد پنجاه و چند سالگی‌ات مبارک.