تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
جمعه 1385/01/04
Sound of Thunder

 

روی صندلی‌های مترو کز کرده بودند.

دختر می‌گفت: "باور کن این وضع برام دیگه غیر قابل تحمل ِ".

پسر با چشم‌های پر اشک جواب داد:"آره،می‌فهمم عزیزم.واسه همین برای هردوتامون بلیط خریدم که بریم جایی که هیچکس جز من و تو نباشه...دو تا بلیط به بهشت".

 

صدای شلیک دو تیر به فاصله کمی از هم شنیده شد...

 

:Excerpt

 

They sat together on the subway. She turned to him and said, “I can’t stand this any longer.” He turned to her with a tear in his eye, "Honey, I just bought us two tickets to paradise." With that he took out his gun and shot them both