
1
این روزها وبلاگها به عرصهای برای معرفی جدیدترین محصولات ادبی٬ محل انتشارِ آثارِ تازهکارها و .. تبدیل شده است و این تاثیر تا آنجا پیش رفته که گهگاه نشریات چاپی را هم وسوسه میکند تا به آن ناخنکی بزنند.از آنجا که ماهیت وبلاگنویسی شخصینگاریست و بهدور از کلامِ مرسوم و خشکِ روزنامهنگاری( لااقل در حوزه ادبی) نتیجه حاصل بسیار دلنشینتر و تاثیرگذارتر مینماید. به عنوان مثال وقتی شما تعریف کتابی را در روزنامهای میخوانید بیشتر نظرتان جلب میشود و یا هنگاهی که در وبلاگی (حتی ناآشنا)٬ شخصی نظر و احساسش رابعد از خواندن کتاب با شما در میان میگذارد؟
(جدیدترین نوع این تاثیر را در تجدید چاپِ مجموعهی خوبیخدا ببینید).
2
یک سری از وبلاگهای فرهنگی ـ ادبی به واسطهی ارتباطات و فعالیتشان به معروفیت و مقبولیتِ درخور توجهی رسیدهاند.نقش این وبلاگها آنقدر پر رنگ است که بدون و چونوچرا نظراتشان به عنوان مثال در تائید یک حرکت٬معرفی یک وبلاگ و یا کتاب و نشریه به عنوان سنگِ محکی در رد یا مقبول افتادن آن چیز به کار گرفته میشود.
3
حسین جاوید- دانشجوی رشتهی ادبیات فارسی٬یک عشقِ کتاب اساسی ـ او بعد از همکاری با خوابگرد و هفتان شناخته شد. در وبلاگش همین چند هفته پیش نظرش را درباره ی کتابِ مورچهها پدرم را خوردند نوشتهی علی قانع آنچنان مبتذل بیان کرد که اندکی بعد مجبور به حذف قسمتهایی از همان پست و بعدتر گذاشتن جوابیهی علی قانع شد.جالبتر آنکه خوابگرد در اقدامی نمادین طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب دراینباره نوشت.
حسین جاوید قبلتر هم در اظهار نظری کتاب خوبی خدا را بهترین مجموعهی داستانهایی که طی چند سالهی اخیر به فارسی ترجمه و منتشر شده است خوانده بود.
پ.ن: ( با توجه به اینکه فرانسهی حسین خوب است٬پیشنهاد میکنم نسخهی اصلی کتاب انجیلهای من نوشته ی اریک امانوئل اشمیت را بخواند و سپس ترجمهی قاسم صنعوی را نیز بخواند تا مزهی یک ترجمهی خوب را حسابی بچشد !
4
وبلاگ خوابگرد با بازدید روزانهی چیزی حدود 5 تا 7 هزار نفر پایگاهی خوب برای یک محصول خوبِ ادبی است و این را سیدرضا شکراالهی خوب میداند. میداند وبلاگش به عنوان تریبونی پرمخاطب میتواند نظرهای زیادی را به موضوعی خاص جلب کند. و باز هم میداند نظر و پیشنهادات او همیشه در وبلاگستان مورد احترام همه بوده و خواهد بود. پس چرا همیشه نوعی محافظهکاری در نوشتههایش به چشم میخورد؟ چرا تمام اظهار نظرهایش به مانند شمشیر دو سر میماند؟( البته با توجه به موقعیت شغلی او شاید عاقلانه هم بهنظر بیاید).
اما اعمال اینگونه محافظهکاریها از جانبِ او تنها و تنها به این مسئله اشاره دارد که او نمیخواهد کسی را از خود برنجاند و خلاصه کلام میخواهد نه سیخ بسوزد و نه کباب. البته او خودش صرفا مقصر نیست.
آقای خوابگرد تا به حال چند بار کسی بر خلافِ نظر شما نظری داده است؟( بشمارید به من هم بگوئید لطفا). این قضیه چند جنبه دارد . اول آنکه شما همیشه درست میگویید و یا اینکه بقیه نمیفهمند و یا هم خدای نکرده میفهمند و منفعتشان در سکوت است؟کدامش؟
خوابگردهای زیادی قربانی سکوت اطرافیانشان شدهاند.منطقیست که به منفعت کوتاهمدت خودت فکر کنی٬ دوستی با خوابگرد و تنها گرفتن یک لینکِ لینکده از او 300 تا 400 تا خواننده بالا و پایین است٬ چه برسد به نوشتن در ساب دومینهای خوابگردی؟
آقای خوابگرد خودتان را نمیدانم اما حداقل ادبیات را دارید فدای به قول خودتان دوستیهای خالهخشتکبازی اطرافیان میکنید.چرا در همین وبلاگستان نویسندگان یا شاعرانِ آماتور زیادی باید برای همیشه آماتور بمانند در حالی که در لیستِ بلاگرولینگ شما وبلاگهایی است که مدتهاست بهروز نشدهاند؟
آقای خوابگرد شما اگر همان اشکالی را که از شیوا مقانلو در حذف قسمتهایی از ترجمهاش گرفتهاید را من با توجه به متن اصلی ِکتاب همنام بیاورم حاضر هستید همانگونه در وبلاگتان بگذارید؟
آقای خوابگرد شما خودتان هم کم در این دوستیهای خالهخشتکبازی درگیر نیستید...
5
به اینها میگویند ابتذال بدون درد وخونریزی. یعنی سکونِ ادبیات. قبول کنید ادبیاتِ ایران مدتهاست که حرف تازه ای برای گفتن نداشته و سرنخِ این مسئله به خودمان بازمیگردد. از سانسورچیهای ارشاد تا وبلاگِ خوابگرد و سورئالیست هر کدام به سهم خودشان در این مسئله دخیل هستند.
6
چه خوب است دوستان دیگر هم نمونههای دیگری از ابتذال را از دیدگاه خودشان در حوزههای ادبی- فرهنگی مطرح کنند. گمان میکنم میکنم وقت این باشد تا رودربایستی را با هم کنار بگذاریم. وبلاگستان به اینگونه بحثهای جدی نیاز دارد.
پ.ن: این انتقادات بههیچ وجه نفی کنندهی زحماتِ خوابگرد یا کتابلاگ در حوزه ادبیات (هفتان٬ نگارش شیوه درستنویسی در وبلاگ و...) نیست. همچنین ازآنجا که این عزیزان را علاقهمند به ادبیات میدانم اینگونه دربارشان سخن راندم. وگرنه وبلاگهای زیادی برای مثال زدن وجود دارند.
پ.ن1:اگر دراینباره نوشتید خبر بدهید تا در اینجا لینکش را اضافه کنم.
پ.ن2: جناب آقای خوابگرد در ایمیلی برایم آرزو کردهاند زودتر جشنوارهای باشد و بنده جایزه بگیرم. نمیدانم کجای این پست به جشنواره یا.. ارتباط داشت ؟
صحبت من خیلی کلیتر است٬کجای این حرفها غیر منطقی است را باید از خوابگرد عزیز پرسید که خود مشتاق است بحث ابتذال ادامه یابد و خود سکوت میکند؟
اینکه به یکی بگویی با توجه یه معروفیت و مقبولیتت رعایت انصاف را بکن٬بیراه است؟
البته تقصیر ایشان نیست. ایشان به داشتن مخالف و یا جبههگیری در برابرشان عادت ندارند!
پ.ن3:همهی کامنتها بدون کموکاست منتشرمیشود.اما کامنتهایی که بدون ایمیل یا آدرس وبلاگ هستند از نظر من هیچگونه اررزشی ندارند.
درهمینباره:
ابتذال چیست؟ – راه من
کدام ابتذال؟ – الفبا
ابتذال بدون درد امکان ندارد – وبلاگ مازی
چشممان را روی کارهایتان میبندیم- ابلوموف
در ارزیابی کیفیت ترجمه – بوی کافور عطر یاس
دست از گیجی بردار ولی عصبانی نشو - مازی
سقوط آزاد در بازی کلمات – سودارو
انتقاداتی که به خوابگرد وارد است – راه من