
همان دوران نامزدی چند بار موقع بیرون رفتن با آدمهای کوچه و خیابان درگیر شده بود.
مادرش میگفت: خیلی گفتم دنبال زنِ خوشگل نباش؛خود اذیت میشوی. اما مگر گوشش بدهکار بود؟ میگفت زنم باید به خوشگلی چهمیدانم فلان خواننده باشد (با دست اشاره میکرد به پوسترهای حالا دیگر رنگ و رو رفتهی روی دیوارِ اتاق)...
من که ندیدمش دیگر٬ اما مادرش تعریف میکرد بعد از دو سال زندگی بدبین شده است. در را روی زنش شش قفله میکند و کتکش میزند که چرا به فلانی توی فلان میهمانی خندیدی؟ مادرش میگفت یک روز آمده و گفته : ایران آنقدرها هم که من فکر میکردم خوشگل نیست٬ اگر هم باشد به خوشگلیِ ( مادر باز اشاره میکند به پوسترهای رنگ و رو رفتهی روی دیوار)نیست.حرفم را گوش نمیدهد٬ گفتهام برو موهایت را کوتاه کن.قبول نمیکند میگوید موی بلند دوست دارد.
مادر میگفت: نفرینش کردهام .حلالش ندارم. دخترِ بیچاره را مجبور میکند هر روز به یک رنگ دربیاید٬ دیگر حق ندارد پایش را خانهی من بگذارد...
و باز هم من که خودم ندیدم اما میگفتند چند بار آمده و مادر در را رویش باز نکرده است. میگفتند مدتها هیچکس خبری از او نداشته است؛ فقط میگفتند رفته ترکیه و زنش هم غیابی تقاضای طلاق کرده است.
بعدها یک روز مادرم خبر آورد او و ایران را خانهشان دیده است.از قرار معلوم پشیمان شده است و از ترکیه یکراست رفته پیش ایران و از ایران هم او را بخشیده و حالا دویاره با هم زندگی میکنند.
چند هفته بعد خبر آوردند جسدِ ایران را که به طرز ناشیانه و زنندهای آرایش شده بوده با سی و دو ضربه چاقو در بدنش در حمام خانه یافتهاند.ظاهرا یک هفته بیشتر از مرگش گذشته بوده است٬ به گفتهی همسایهها یک هفتهي تمام صدای موسیقی از خانهشان میآمده؛ظاهرا فقط هم تکرار یک آهنگِ ترکی.
ششماه بعد جسد متلاشی شدهای را از سد امیر کبیر میگیرند که تنها نشانهاش عکس دو نفرهی زن و مردی در جیبش بوده که جای صورتِ زن را بریده بودند و بهجایش صورت زنی دیگر را چسبانده بودند.