تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
دوشنبه 1385/03/29
Before the Sunset

 

ساعت از سه  هم گذشته بود.. هوا داشت روشن می‌شد. پرده اتاق با باد صبحگاهی پیچ و تاب می خورد.

همچنان بی اعتنا زیر نور کم سوی چراغ‌ِ مطالعه تند تند می نوشت، مچاله می کرد و حواله‌ي سطل آشغالی می‌کرد که چند قدم آ‌‌‌ن‌ور تر پر بود از کاغذهای سفیدِ مچاله شده.

 

ته مانده آخرین سیگارش را هم روی کاغذ فشار داد تا خاموش شود.

به طرف تختخواب ‌که می‌رفت، پایش گیر کرد و کاغذهای مچاله شده روی زمین پخش شدند.

 

پ. ن: کار هر شبش بود...