تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
پنجشنبه 1387/09/28
من گرگ خیالبافی هستم

زن به تابلوی نسیه نداریم خیره شده بود.

ـ حواستو جمع کن فقط همین امشب حاج‌خانم منزل نیست ها.

رویش را محکم‌تر گرفت:

ـ باید عجله کنم بچه‌ها گرسنه‌اند.

قصاب دنبال ساطور می‌گشت.