تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
جمعه 1387/07/05
زن‌ها مرد می‌زايند و مردها درد...

فاجعه یعنی پسر کوچولویی که حالا باید دست در دست معشوقِ قدیمی‌ِ مادرش راه مهدکودک تا خانه را طی کند.فاجعه عمو گفتن‌های پسرت است و اصرار تو برای این‌که یادش بدهی مرا به اسم صدا بزند.فاجعه آن مرتیکه‌ی زنباره‌ست که توی راهروهای دادگاه هم دست از چشم‌چرانی برنمی‌دارد.فاجعه فروشنده‌ست که ما را با مادر و پسر اشتباه می‌گیرد. فاجعه‌ برق این روزهای چشم‌های توست.فاجعه این ا‌ست که چهار سالِ تمام تخت سینه‌ات را با جاسیگاری اشتباه گرفته‌اند. فاجعه تو هستی و سکوتِ مرگبارت.فاجعه همان شب‌هایی‌ست که من برای نرفتن به خانه دروغ‌های بزرگ می‌گویم.فاجعه...فاجعه چرا؟این‌ها همه‌اش اتفاق است.یک سری اتفاقات ساده....