تبليغاتX
-+- سورئالیست -+-
دوشنبه 1386/12/27
عنوانش مرگ است! ميشناسيدش؟

امروز جنازه ها را توي سردخانه بهشت رضا ديدم. يك پشته گوشت سوخته و مچاله شده كه قرار شد به 22 قسمت مساوي تقسيم كنند..... همه ي دوستانم رفتند.....به همين راحتي....

 

پیوست:‌لینک

شنبه 1386/12/25
To Have & Have not

یکی بود یکی نبود.

دو تا که شدیم؛ انگار که دیگه هیچکی‌ نبود.


یکشنبه 1386/12/19
Everything You always Wanted to Know about Sex, But afraid to Ask

هیچ‌وقت بی‌رحمی‌ای را که در پسِ یک نوازش است حس کرده‌اید؟ آیا فکر می‌کنید نوازش آدم‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند؟خیر،بلکه آدم‌ها را از هم جدا می‌کند. نوازش کلافه می‌کند.بین کفِ دست و پوست فاصله‌ای ایجاد می‌کند.در ورای هر نوازشی دردی‌ست. دردِ این واقعیت ‌که نمی‌شود واقعا به هم رسید. نوازش تنها سوء‌تفاهمی میان تنهایی‌ست که می‌خواهد به او نزدیک شوید و...بدون هیچ فایده‌ای...هر چه بیشتر به هیجان بیایید؛ بیشتر از یکدیگر دور خواهید شد.آدم همیشه گمان می‌کند در حالِ نوازش کسی‌ست؛ در حالی‌ که در واقع دارد سرِ زخم را باز می‌کند...

Variations éngimatiques
Eric-Emmanuel Schmit


چهارشنبه 1386/12/15
Knocked Up

نامم را پدرم انتخاب کرد .نام خانوادگی‌ام را يکي از اجدادم!
راهم را دیگر بگذارید خودم انتخاب کنم.


پنجشنبه 1386/12/09
A Mighty Heart

تجربه به من ثابت کرده است آدم‌هایی که زیر باران چتر بالای سرشان می‌گیرند؛ هیچ‌گاه در زندگی‌ عاشق نشده و نخواهند شد.


شنبه 1386/12/04
Disturbia

محکم با دو دست فشار می‌دهم.
مامان با بغض می‌گوید: چه‌کارمی‌‌کنی با خودت؟ آخر‌خودت را از بین می‌بری.
ـ امان از زخم‌های کهنه‌ای که سر باز کنند...