
از روزِ اول تمام چیزهای جدید را به همراهِ یکدیگر تجربه کرده بودیم.این آخریش اما؛ از همان لحظهی اول دلم گواهِ انجامش را نمیداد. پایش هم که رسید اگر اصرار او نبود حاضر به عملی کردنش نمیشدم. داخلِ حمام بودیم که پایش روی صابون لیز خورد؛ سرش محکم به شیر خورد و در جا تمام کرد.
در حالی نعلبکی چای را هووف میکشد که تمام حواسش متوجه مورچهایست که سعی میکند دانهی برنجی را از دیوار بالا ببرد.مورچه با تمام قوا تلاش میکند تا دانهی برنج را با غلبه برقانون جاذبهی زمین با خود از دیوارِ راست بالا بکشد.
- آخرین جرعهی چای را درون نعلبکی خالی کرد.
- تهِ استکان را به آرامی روی دیوار فشار داد:
- دانهی برنج به زمین میافتد؛
- نقطهی سیاهی روی دیوارِ سفید دهنکجی میکند.
ــ با عنایت به ساختاری جدید در مینیمالنویسی و به پیروی از موجِ جدیدِ مینیمالنویسی در آمریکا، این مینیمال را به عنوان مینیمالِ پستمدرنِ فارسی بخوانید و نظرتان را دربارهی آن بدهید.
پیشاپیش از نظرهای از روی حوصله، دقت ، و جدیِ شما بسیار بسیار ممنونم.