
درست یکهفته بعد از اینکه الهام در باب عجز در خواندن "به سوی فانوس دریایی"
برایم گفت، سروش روحبخش
هم در وبلاگش این کتاب را به عنوان یکی از کتابهایی که هیچگاه نتوانسته است به
آخر برساند معرفی
کرد. جالبی کار اینجا بود که هر دو ویرجینیا وولف بیچاره
را مقصر میدانستند که کتابش نثر پیچیدهای دارد و...
1
برمیگردم به سه سال قبل؛ زمانی
که می بایست تنها در ظرفِ یک هفته درباره شخصیتپردازی این کتاب مقاله مینوشتم و خوب
برای صرفهجویی در وقت چه چیزی بهتر از خواندن ترجمهاش آن هم با ترجمهی مترجم نامآشنایی
مانند صالح
حسینی؟! کتاب را که شروع کردم هنوز فصل اول(پنجرهها)
به اتمام نرسیده بود که احساس کردم بوی سوختنی به مشام می رسد.اشتباه نکنید! بوی
سوختنی از ترجمهی کتاب بود که بیشتر و بیشتر هم میشد.خلاصه از آنجا که آدمِ کمی
تا قسمتی گیری هستم قید مقاله نوشتن را زدم و شروع به خواندن نسخهی اصلی کتاب و
مطابقتِ آن با ترجمه کردم و دیدم که اووه! باز هم بوی سوختنی بلند شد (باز هم که
اشتباه کردید)، این بار دیگر بو از
جای دیگری بود که با خواندن متن اصلی و روشن شدن تفاوت فاحش لحنِ متن اصلی با
ترجمه به مشام می رسید.
2
یک سال پیش شروع به خواندن خشم و هیاهو
از روی نسخه اصلی کردم. متن این اثر آنقدر سنگین است که بعضی اوقات باید چندین و
چند صفحه به عقب بازگردید تا قادر باشید با جریان داستانی پیش بروید. مخصوصا که
چینش زمانی در کلِ این اثر متفاوت است.همچنین مانند دیگر آثار ویلیام فاکنر
باید و باید تلمیحات مربوط به انجیل زیادی را دنبال کنید تا بفهمید چه بود و چه
شد. بعد از دو هفته و نیم خوانش و به اتمام رساندن اثر خیلی مشتاق بودم که بدانم
ترجمهی این اثر چگونه ممکن است. فقط میدانستم این اثر به فارسی ترجمه شده است ولی از نام مترجم بیاطلاع بودم.
3
اواسط مهرماه برای بررسی چند مقاله از جمله: "در
جستجوی زمان در خشم و هیاهو- دونالد ام.کارتیر" و مقالهی " زمان در
آثار فاکنر – ژان پل سارتر" مجبور شدم دوباره به سراغ اثر بروم و نمیدانم چه
شد که دوباره آقا فیلِ یاد هندوستان کرد و برای مثلا صرفهجویی در وقت تصمیم به
خواندن ترجمهاش کردم. همانوقتها ایشان
گفت که کتاب را خوانده و هنوز به صفحهی 20 نرسیده بیخیال شده است و یادم میآید
بدون اینکه از نام مترجم بپرسم کلی به او خندیدم که تو اینکاره نمیشوی. کتاب را
که گرفتم، چشمم که به نامِ صالح حسینی افتادم، مطئن
شدم که باید دوباره متن اصلی را با ترجمه مطابقت بدهم.
4
باید قبول کرد که جریان سیال ذهن
در آثار وولف و یا شناور بودن فاکتورِ زمان و انبوه تلمیحات خارج از متن و خوشههای معنایی در آثار فاکنر ترجمه
آثار ایندو را آنقدر سخت و طاقتفرسا میسازد که هر مترجمی جسارت ترجمه را به
خود راه نمیدهد.اما واقعا زمانی که یک مترجم میداند ترجمه اثر نمیتواند زیبایی
اثر را حفظ کند آیا ترجمه اثر چیزی جز خیانت به نویسنده و خوانندگان فارسی است؟
شاید بگوئید خوب پس با این حساب تمام آثار سختترجمه را باید کنار گذاشت؟ نه، اشتباه
کردید: همیشه راههایی وجود دارد. همانطور که خیلی از آثارِ به اصطلاح سختترجمه
در زبان فارسی دارای ترجمههای بسیار خوب و شاید منحصر بهفرد هستند (برای مثال
ترجمهی ناطوردشت توسط محمد نجفی را نام میبرم که برگردانِ لحنِ اثر
و حفظ آن در طول اثر توسط او برایم همیشه بهترین راهنما در ترجمههایم است.).یک مترجم
می تواند با خواندن آثار دیگرِ نویسنده و همچنین بازنویسی چندین و چندباره اثر به
ترجمهی نزدیکتری از متن اصلی برسد.بعضی
اوقات هم بهخاطر منحصر به فرد بودن اثر باهوشی مترجم را میطلبد تا با کشف راههای
جدید به برگردان بهتری از متن اصلی دست پیدا کند البته باید بهخاطر بسپاریم که
صبر و حوصله برای انجام کار فارغ از اینکه چه زمانی اثر آماده می شود نقش بسیار بسیار مهمی دارد.درباره جناب صالح
حسینی هم باید بگویم ایشان استاد بنده هستند. به اندازه سن بنده تالیفات و
ترجمه دارند. صحبت از ترجمه این دو اثر توسط ایشان اصلا به معنی زیر سوال بردن
دانش ایشان و یا دیگر آثار ایشان نیست.مطئن باشید خود ایشان هم میدانند که دستِکم
ترجمهی این دو کتاب آنچه باید در نیامده است.)اصلا بعضی اوقات مترجم نمیتواند
با اثر ارتباط برقرار کند و هرچه ترجمه میکند چیز دیگری از آب درمیآید حالا
هرچقدر هم دقیق و مو به مو ترجمه شود اصلا تضمین نمیشود کرد که اثر به متن اصلی
نزدیک باشد.
پ.ن: لطفا شما هم اگر این دو کتاب را خواندهاید نظرتان را
بیان کنید.
پیوست:
1- بارگذاری متن اصلی رمان به سوی
فانوس دریایی(1927) اثر ویرجینیا وولف - لینک
2- بارگذاری متن اصلی رمان خشم و هیاهو(
1929) اثر ویلیام فاکنر- لینک
3- مفهوم
زمان از دیدگاه فاکنر- مقالهای از ژان پل سارتر - لینک