
گمانم یکماه بیشتر باشد که من قصد بهروزکردن این وبلاگ را دارم و ساعتها و روزها به سرعت سپری شدهاند و من غرق در روزمرگیها به هیچجا نرسیدهام. مکافات بیدار شدن شش صبح و پلکهایی که نیمه شب نشده روی هم میافتند، برایم فرصتی نگذاشته است.تمام آنچه مانده هم سهم دوست داشتن و عاشقی بوده ـ و هست و خواهد بود ـ و خوب... حالا چه کنم با این وبلاگ؟
هر روز از صبح تا شب مشغول نوشتنم: گزارش، مقاله، مصاحبه، تصحیح، پرداخت موضوع، سوژهیابی و... باید روزی دو سه تا روزنامه را به همراه مجله و نشریه ببلعم و با آدمهایی که ادعایشان آن بالاهاست و خودشان این پائین؛ سروکله بزنم. البته بر خلاف میلباطنیام تمام اینها فرصت خوبیست برای قوی شدن قلم و روان شدن دستم ( و البته چرب شدن زبانم!!)...
این پست را فعلا نوشتم تا بدانید هنوز زندهام. دل خودم هم اینجا نوشتن را میخواهد؛ پس لطفا شما هم اگر هنوز خواننده این صفحات هستید هُلم بدهید؛ به کمی روغنکاری دوباره نیاز دارم.
کوتاه و مختصر بگویم:باید از بعضی چیزهای کوچک دوست داشتنی برای رسیدن به قشنگترین و دوست داشتنی ترین ها گذر کرد . یک سری رفتارها برای من شاید عادی باشد و بدون هیچ پیش زمینه ای کارهایی انجام بدهم که در نقطه ی مقابل برای دیگری قابل درک نباشد. این روزها هم این وبلاگ جزئی از این سوء تفاهم بزرگ است.می دانید بحث سوءتفاهم نیست بحث این است چیزی که من عادی و ساده می بینم برای دیگری زشت و سیاه است. یکسان سازی این تفاهم بزرگ تنها زمانی ممکن است که بتوانیم در کنار هم و از یک نگاه بنگریم. پس تا آن روز که خیلی هم دور نخواهد بود.
در حالی که هرکدام از کانالهای خبری با توجه به سیاستهای دولتهای گرداننده آنان در حال پخش و تحلیل مسائل مربوط به خاورمیانه مخصوصا حملات اخیر اسرائیل به غزه هستند؛دو دوست یکی در غزه (با نام مستعارPeace man ) و دیگری در اسرائیل( با نام مستعارHope man) با همکاری یکدیگر مشغول نگارش و ثبت دیدهها و شنیدههایشان از دو طرف درگیری هستند.
اگر میخواهید بفهمید واقعا در غزه چه میگذرد٬ وبلاگشان را دنبال کنید. اینجا
زن به تابلوی نسیه نداریم خیره شده بود.
ـ حواستو جمع کن فقط همین امشب حاجخانم منزل نیست ها.
رویش را محکمتر گرفت:
ـ باید عجله کنم بچهها گرسنهاند.
قصاب دنبال ساطور میگشت.
از تجربههای مردم باید چیز فهمید. فقط کتاب نیست که ما را چیز فهم میکند.
قسمتهایی از نامهی نیما یوشیج به پسرش
پست وبلاگِ سورئالیست با عنوانِ 6 سال گذشت... نوشته شده در تاریخِ جمعه 1387/07/26 را بخوانید.
صفحهی گزارش در روزنامه ایران مورخ پنجشنبه ۳۰ آبان را هم بخوانید.
رویایی دارم یکی از سخنرانیهای مشهور مارتین لوترکینگ (رهبر جنبشِ حقوقِ مدنی در ایالات متحده) در سال ۱۹۶۳ است که در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاهپوستان سفیدپوستان در برابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد. رویایی دارم از مهمترین سخنرانیها در تاریخ آمریکا بهشمار میآید:
من رویایی دارم که در آن روزی این ملت به پا میایستد و زندگی را با معنای حقیقی این اصل اعتقادیاش آغاز میکند: "ما این حقیقت را بدیهی میشماریم که همه انسانها برابر خلق شدهاند".
من رویایی دارم که در آن روزی بر تپههای گلگون جورجیا، فرزندگانِ بردگان پیشین، میتوانند در کناربردهداران پیشین دور یک میز که میز برادری است بنشینند.
من رویایی دارم که در آن روزی ایالت میسیسیپی که اکنون در آتشِ بیعدالتی و سرکوب میسوزد، به بهشت آزادی و عدالت تبدیل خواهد شد.
من رویایی دارم که در آن روزی چهار فرزند من، در کشوری خواهند زیست که در آن نه برمبنای رنگ پوستشان که براساس منش و شخصیت شان داوری خواهند شد. من امروز رویایی دارم....
و امروز خواهرش" كریستین كینگ" ؛رویای برادر را كه آرزو داشت روزی آمریكای بدون نژاد پرستی و احترام به سیاهان را ببیند، دید:
ـ من فقط نقشِ اون مردهشوره رو بازی میکنم که جهنم
و بهشتِ مردهها براش توفیری نداره. حالا هم نفری 15 توماناتونو رد کنین بیاد. هر
کی هم نمیخواد به سلامت.زودتر بره پایین که مسافر دیگه بزنیم.
شوفرِ اتوبوس وقتی پولها را میشمرد چشمهایش از
وقتی که میخندید هم گودتر میافتاد.